ابراهيم اصلاح عربانى

63

كتاب گيلان ( فارسى )

مىنويسد : حاصل اين مذهب بىحاصل . . . اين بود كه بر قاعده فلاسفه ، عالم را قديم گفتند و زمان را نامتناهى و معاد را روحانى و بهشت و دوزخ و مافيها را همه تأويل كرده‌اند كه معانى آن وجوه تأويل به روحانى باشد . پس بنابراين اساس گفتند قيامت نيز آن وقت باشد كه خلق به خدا رسند و بواطن و حقايق خلايق ظاهر گردد و اعمال طاعت مرتفع شود كه در عالم دنيا همه عمل باشد و حساب نه ، و آخرت همه حساب باشد و عمل نه و اين‌روحانى است و آن قيامت كه در همهء ملل و مذاهب موعود و منتظر است اين بود كه حسن اظهار كرد . . . » « 105 » بيشتر اسماعيليان احكام جديد را بر طبق آراء و عقايد حسن پذيرفتند اما گروهى از آنان نيز از قبول احكام جديد سر باززده با آنها مخالفت ورزيدند . حسن اين گروه را به شدت مجازات كرده و حتى به عقوبتهاى شديدى چون مرگ و سنگسار محكوم مىنمود بدين استدلال كه : « اگر كسى در دور شريعت طاعت و عبادت نكند و حكم قيامت نگاهدارد اعنى طاعت و عبادت روحانى بدارد او را به نكال و سياست و عقال مأخوذ دارند و سنگسار كنند ، اگر كسى در دور قيامت حكم شريعت به كار دارد و بر عبادات و رسوم جسمانى مواظبت نمايد نكال و قتل و رجم و تعذيب بر او واجب باشد ! » از جمله مخالفان حسن يكى برادر همسر او موسوم به حسن بن نام‌آور ( نامور ) بود . وى جوانى ديلمى و از اولاد و احفاد بويه بود و نسبت به مبانى مذهبى تعصب و اعتقادى راسخ داشت . چون طاقت تحمل عقايد حسن را در خود نمىديد روز ششم ربيع الاول 561 هجرى او را در قلعه لمسر به ضرب كارد از پاى درآورد . پس از حسن فرزندش محمد جانشين پدر شد و حسن نام‌آور قاتل پدرش را با تمام خويشان او از مرد و زن و كودك ، كه از بقاياى آل بويه بودند به فجيع‌ترين وجهى مثله كرد و نسل خاندان بويه را از ميان برداشت . برخى از مورخان نوشته‌اند كه وى نويسنده‌اى پركار بوده است . جوينى مىگويد كه در دوران طولانى رهبرى او اسماعيليان خونهاى ناحق بسيار ريختند و فسادها كردند و مالها بردند و راهها زدند . . . آنها بر فساد الحاد مصرّ بودند و بر قاعده كفر مستقر . بعد از محمد پسرش جلال الدين حسن به رهبرى اسماعيليه منصوب شد . او رويّه جديدى در پيش گرفت كه با روش تمام رهبران اسماعيلى مخصوصا پدر و پدربزرگش مغايرت داشت . جلال الدين حسن به محض جلوس در مقام رهبرى دعوت قيامت را ملغى ساخت و دوران حكمرانى شريعت را از نو برقرار كرد . او پيروان خود را به رعايت قواعد مرسوم اسلامى و پرهيز از عقايد انحرافى و كفر و الحاد و زندقه دعوت كرد و مراتب مسلمانى و عقايد اسلامى خود را به خليفه بغداد و سلطان محمد خوارزمشاه اعلام نمود ؛ بدين‌جهت ملقب به جلال الدين نومسلمان گرديد . در زمان رهبرى جلال الدين حسن نيز در بخشهاى مختلف گيلان و ديلمان علاوه‌بر اسماعيليه چند سلسله ديگر فرمانروائى مىكردند . جلال الدين از امراى گيلان زن خواسته بود و آنان بدون اجازه خليفه مسلمين بدين‌امر رضايت نمىدادند . او ناچار از الناصر لدين الله تقاضاى صدور اجازه نمود و خليفه با خواست او موافقت كرد و اجازت داد كه امراى گيلان به حكم اسلام با وى مواصلت نمايند . بدين‌ترتيب رهبر اسماعيليه از دختران امراى گيلان چهار زن به حباله نكاح درآورد . يكى از اين چهار زن خواهر كيكاوس فرمانرواى كهدم بود . از ازدواج جلال الدين با خواهر كيكاوس علاء الدين محمد به دنيا آمد كه به عنوان رهبر اسماعيليان جانشين پدر شد . جلال الدين حسن به بيمارى اسهال درگذشت اما شايع شد كه وى توسط خويشان نزديك و اطرافيان خود مسموم شده است . زنان جلال الدين ، كه دختران امراى گيلان بودند و خواهر او و چند تن از خويشانش متهم به قتل وى شدند . چون مقام ولايتعهدى جلال الدين را فرزند نه ساله او علاء الدين محمد برعهده داشت و طبعا فاقد صلاحيت رهبرى بود وزير او به نيابت ، امر رهبرى را عهده‌دار شد . وى فرمان قتل زنان جلال الدين و خواهر و خويشان وى را كه متهم به مسموم كردن او بودند صادر كرد . قتل زنان جلال الدين كه دختران امراى گيلان بودند دشمنى و خصومت گيلانيها را برانگيخت و منجر به جنگهاى پراكنده‌اى بين آنان و اسماعيليان گرديد . اسماعيليان در دوران رهبرى علاء الدين به دفعات اطراف طارم و برخى از نقاط گيلان را مورد حمله قرار دادند و گيلانيها نيز ، كه از قتل شاهزاده خانمها خشمگين بودند ، از خصومت و دشمنى با اسماعيليان و كشتار آنها دريغ نمىكردند . علاء الدين به مرض ماليخوليا مبتلا بود ، « شبى شراب مىخورد و با دو سه غلام و شتربانان هم در اصطبل مست بخفت ، روز ديگر او را كشته يافتند . گفتند ركن الدين خور - شاه در قتل پدر شركت داشته است . » « 106 » جنگ بين اسماعيليان با فرمانروايان برخى از سرزمينهاى گيلان بعد از علاء الدين محمد به پايان رسيد و جانشين او ركن الدين خور شاه بلافاصله پس از آن‌كه بر جايگاه پدر نشست چند تن از نزديكان خود را به گيلان فرستاد و بر خلاف سيرت پدر با آنان از در صلح و آشتى و دوستى درآمد زيرا در آخرين سالهاى رهبرى علاء الدين محمد دوام حكومت اسماعيلى توسط مغولان مورد تهديد قرار گرفته بود و ركن الدين خور شاه وقتى به جاى پدر نشست احساس خطر كرد و ادامه دشمنى با همسايگان را دور از عقل و احتياط تشخيص داد . در سال 616 چنگيز لشكريان خود را از رود سيحون عبور داده وارد سرزمينهاى اسلامى شد . يك سال بعد شهرهاى معروف سمرقند و بخارا را فتح كرد و به رود جيحون رسيد و سال بعد از جيحون گذشته بلخ و مرو و

--> ( 105 ) . تاريخ جهانگشا ، عطاملك جوينى ، انتشارات بامداد ، چاپ دوم ، جلد سوم ، صفحه 237 و 238 . ( 106 ) . تحرير تاريخ وصاف ، عبد المحمد آيتى ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، 1346 ، صفحه 347 .